سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید
امشم سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران
من سراپای وجودم آتش است
پس بزن
شاید تو خاموشم کنی

قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شکستند

+ نوشته شده توسط H در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت
3:36 |

