تبليغاتX
فریاد خاطرات
 

کی میگه مرده نفس نمی کشه

کی میگه نبض جسد نمی زنه

خوبه که چشا تو یک دم وا کنی

ببین اون مرده چقدر شکله منه

دیگه دارم میپوسم تو این کفن

روی زخمام تو دیگه نمک نزن

هی از این و اون نپرس مرده کیه

آره اون مرده منم جز من کیه




 
+ نوشته شده توسط H در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 2:38 |

یه کاری کن که می تونی
یه خونه شو تو ویرونی
از این بیشتر نپرس ازعشق
نمیدونم نمیدونی
تو این تقویم دل مرده
کسی اشکا شو نشمرده
کجا دیدی که تنهایی
غما شو با خودش برده
یه کاری کن از این بیشتر
نیوفتم تو غم آخر
نذار شمع حضور من
یه شعله شه تو خاکستر
نگو دوره نگو دیره
نگو این قصه دلگیره
یه عمری رفته از دستم
نیای عشق تو میمیره



چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟!

چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟!

پیله ات را بگشا...تو به اندازه ی یک دنیایی




 
+ نوشته شده توسط H در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 2:47 |

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی


شاید امشم سوزش این زخم ها را کم کنی


آه باران من سراپای وجودم آتش است


پس بزن شاید تو خاموشم کنی




قفس داران سکوتم را شکستند

دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پاي عشق رفتن

پرو بال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بيرون کشيدند

چه بي پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج مي زد

ولي روياي دورم را شکستند





+ نوشته شده توسط H در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 3:36 |



گوش کن!

می شنوی صدای بغضم راکه با کوچکترین ضربه ای خواهد ترکید

باید گریست برای شاخه های شکسته

باید فریاد زد به حال شقایق پرپر شده

باید اشک ریخت

با دیدن پروانه سوخته

باید گریست برای چشم انتظاری عاشقان

پنجره ها خالی است

هوا تنهاست

خورشید گریان است

محبت کجاست؟؟؟




********************

کاش ما آدما شبیه قو بودیم که وقتی جفتمون می میره اونقدر فریاد می زدیم تا بمیریم.ولی حیف که ما آدما وقتی جفتمون می میره فریاد می زنیم که نکنه از تنهایی بمبریم



********************



+ نوشته شده توسط H در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 10:59 |

آنچه که هستی هدیه خداوند به تو ست وانچه که خواهی بود هدیه تو به خداوند پس بی نظیر باش . . .


جزیره

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم

 واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها 

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگباره نگاهت دلم انگار زیرو رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه 

ابرو بادو دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا 

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لبه دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی 

لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره 

ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم


*********************************



خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است .........


 
+ نوشته شده توسط H در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 14:33 |

اگه می خوای یه پرنده رو بکشی فقط یه قیچی کافیست...نه اینکه آن را در شکمش فرو کنی...یا با آن گلویش را

بشکافی...فقط کافیست پرهایش را قیچی کنی...خاطره ی پرواز با او کاری می کند که خود را به اعماق دره ها پرتاب کند.



+ نوشته شده توسط H در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 2:1 |

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم.سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم.





 باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند.
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقی ها را،
گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.

خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را...
و بهاران را باور کن!

+ نوشته شده توسط H در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 2:19 |