صدایم کن تا ببالم من در سحرگاهان با سپیداران
از ان سوی خورشید از ان سمت دریا صدایم کن
تو لبخند صبحی پس از شام یلدا از این تیرگیها رهایم کن
سکوت صبح شقایقها را در این ویرانی تو می دانی
غم پنهان نگاه ما را در این حیرانی تومی دانی
تو می دانی


|
صدایم کن تا ببالم من در سحرگاهان با سپیداران از ان سوی خورشید از ان سمت دریا صدایم کن تو لبخند صبحی پس از شام یلدا از این تیرگیها رهایم کن سکوت صبح شقایقها را در این ویرانی تو می دانی غم پنهان نگاه ما را در این حیرانی تومی دانی تو می دانی
تا شقایق هست . . . ![]() + نوشته شده توسط H در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت
6:47 |
مي رسد روزي كه بي من روز ها را سر كني مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من
نامه
هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني
![]() از
ان عشقي كه ميگويي ندارم خاطر خوبي... شكستن هاي پي در پي به من گويد تو مغلوبي! دوباره فرصتي ديگر تورا در راه ميبينم شبم تاريك و بي نور است تورا من ماه ميبينم تو زخمي تازه در جانم... مشو كز زندگي سيرم اگر كه بگذري از من من ديوانه ميميرم شعر از : رکسانا ![]() + نوشته شده توسط H در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
23:55 |
کی میگه مرده نفس نمی
کشه کی میگه نبض جسد نمی زنه خوبه که چشا تو یک دم
وا کنی ببین اون مرده چقدر
شکله منه دیگه دارم میپوسم تو
این کفن روی زخمام تو دیگه
نمک نزن هی از این و اون نپرس
مرده کیه آره اون مرده منم جز من کیه
+ نوشته شده توسط H در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت
2:38 |
یه کاری کن که می تونی
چه
کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟! چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟! پیله ات را بگشا...تو به اندازه ی یک دنیایی
+ نوشته شده توسط H در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت
2:47 |
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
قفس داران سکوتم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پاي عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بيرون کشيدند چه بي پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج مي زد ولي روياي دورم را شکستند ![]() + نوشته شده توسط H در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت
3:36 |
![]() گوش کن! می شنوی صدای بغضم راکه با کوچکترین ضربه ای خواهد ترکید باید گریست برای شاخه های شکسته باید فریاد زد به حال شقایق پرپر شده باید اشک ریخت با دیدن پروانه سوخته باید گریست برای چشم انتظاری عاشقان پنجره ها خالی است هوا تنهاست خورشید گریان است محبت کجاست؟؟؟
******************** کاش ما آدما شبیه قو بودیم که وقتی جفتمون می میره اونقدر فریاد می زدیم تا بمیریم.ولی حیف که ما آدما وقتی جفتمون می میره فریاد می زنیم که نکنه از تنهایی بمبریم ![]() ********************
+ نوشته شده توسط H در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت
10:59 |
جزیره من همون جزیره بودم خاکی و
صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجها قامتم یه
بستر نرم
|
|